زير بوته لاله عباسی

1. رضا اغنمی                                               

 

نسرین پرواز     

ناشر: انتشارات نسیم، استکهلم،.سوئد

چاپ اول فوریه 2002

 

ادبیات زندان که بی تردید ازادبیات گسترده جهانی ست، بیشتر از آن رو قابل اهمیت است که پیوند مستندی دارد با دردهای مشترک جوامع بشری. به ویژه با جهان سومی ها که فضای زندان و بیرون برایشان یکسان است با دیوارهای متفاوت. اما آنچه قابل تأمل است، نگاه جهان آزاد و آزاداندیشان جهانیست درسیاستگذاری و رفتار حکومت ها با زندان و زندانیان. به طورکلی رفتار واخلاق دولت ها درباره زندانیان و به خصوص زندانیان سیاسی، مبین میزان پایبندی حکومت هاست به دموکراسی وآزادی وحقوق فردی انسان، دررابطه با رعایت مصوبات حقوق بشر؛ که به حکم «قانون»  زندانبانی شهروندان را نیز برعهده دارند.

 

ادبیات زندان درکشور ما سابقه زیادی ندارد. درقرن گذشته دراین زمینه یکی از فقیرترین های جهان بود. اما باشروع تجدد درایران به برکت حضور تاریخی استبداد و یا به قول آرامش دوستدار «نیندیشیدن» یا «امتناع تفکر» درمقابله با کشف آزادی که ظهورش برای ما ناشناخته بود، آرام آرام وارد ادبیات کشورشد. به عنوان مثال میتوان ازخاطرات کسانی که دردوران رضاشاه، درنشریات آژیر و ناهید و داد و ... ممنتشر میشد نام برد. دردهه سی، خاطرات پیشه وری اول باردرباکو و بعداز انقلاب 57 در «ماینز آلمان»  منتشر شد. درهمان دوران بود که کتاب پنجاه و سه نفر زنده یاد آقا بزرگ علوی، چاپ و دردسترس عموم قرار گرفت. بعدها خاطرات زندان اثر داستایفسکی درایران ترجمه و منتشر گردید. بعد ازکودتای 28 مرداد نیز کسانی که به زندان افتادند به هرعلتی خاطره ای منتشر نکردند. با شروع انقلاب جسته و گریخته مقالاتی، تنی چند از زندان های زمان شاه نوشتند و از آن تاریخ به بعد روایت شکنجه های روانی و فیزیکی زندانیان وارد ادبیات ایران شد. انورخامه ای که جزو53 نفر زندانیان زمان رضاشاه بود؛ خاطراتش را درسال های بعد ازانقلاب 57 منتشر کرد. ازافسران حزب توده ایران نیز چند نفری بودند که درداخل و خارج از کشور خاطرات دوران زندان را منتشر کردند.

 

 با شکل گرفتن سلطنت فقها، فصل تازه ای ازادبیات زندان درایران گشوده شد. هنوز دهه ای ازعمرحکومت نگذشته، نشر طوماری ازخاطره های دردناک زندانیان؛ ادبیات زندان را چندین برابرکرد.

دراین مورد باید یادآوری کرد که رژیم اسلامی از نخستین روزهای تشکیل دولت موقت بازرگان، بدون کمترین ملاحظه پرده ها را درید. شکنجه گری را که شغلی شرم آور و خفتبار است رسمیت داد. بعدها تا آنجا پیش رفت که این حرفهء شوم وغیرانسانی را به بازجویان و قاضیان واگذاشت. وجدان قضاوت درتله فقها گیرافتاد. تخته بند و شلاق زبان قاضی شد که بحث و فحص ش فرصت دیگری میطلبد.

 درهمین دوران است که ادبیات زندان، متأسفانه به رشد بالندگی رسید. حکومت ازانبوه آزادی خواهان و مبارزان زن و مرد ایرانی، زندان هارا انباشت. قتل عام زندانیان سیاسی درتابستان 60 و 67 دامنه ادبیات زندان را  گسترش داد. و اکنون میتوان ادعا کرد که ایران، بین کشورهای جهان از بزرکترین تولیدکنندگان ادبیات زندان است. فصلی سیاه و فلاکتبار که با نام «اسلام» آغاز شد. مردم را گیج و هراسان کرد. مردمی که درطلب آزادی بودند باجویباری ازخون، اسلام را دیدند درحال سلاخی آدمها؛ جویدن ودریدن و بریدن  گوش و چشم و زبانها.

قتل عام زندانیان سیاسی، نسل انقلاب را بیدار کرد. خاطرات زندانیان سیاسی کارنامه جمهوری اسلامی را بسی ننگین تر و سیاه تر کرد. رسوائی بین المللی ببارآورد. هشداری شد عبرت آموز، برای خوابرفته های تاریخ که غافل ازوسوسه قدرت، با واگذاریِ سرنوشت خود به رهزنان؛ امروزه شاهد تاراج ثروتهای ملی ست به دست نمایندگان خدا؛ همانها که مدعای نظامت بهشت و دوزخ را نیز یدک میکشند!

کتاب حاضرچندی پیش دردانشگاه SOAS  به دستم رسید. – دوست هنرمندم هادی خرسندی که برخوردار ازبینش فرهنگی وازخانواده قلم است دربرنامه اش گفت این میزهای کتاب را که دوستان اینجا گذاشته اند، نمایشگاه نیست برای فروش آورده اند حتما بخرید و بخوانید. و بعد کتاب «زیربوته لاله عباسی» و نویسنده اش را معرفی کرد و بالحنی صمیمانه خرید و مطالعه کتاب را توصیه کرد.

وچقدر دردناک بود وقتی دیدم دختر خانم جوانی درگوشه ای پشت میز ایستاده با چند کتاب که روی میزچیده بود. «زیربوته لاله عباسی» عکس پشت جلد را نگاه کردم. دیدم خود نویسنده است. خواهش کردم برایم امضا  کند این کاررا انجام داد. آرزو کردم ای کاش ناشر یا توزیع کننده ای درستکار و باوجدان درخارج می بود علاقمند به فرهنگ و تحولات اجتماعی و آثار جدی را هم جدی میگرفت و پخش میکرد و وقتی که کتاب را فروخت پولش را به صاحب اثربپردازند. مثل آن متقلب بیشرم اسن نشین آب به انبارش نیفتد و دزد به ایوانش نزند!. خانم پرواز کار خوبی کرده که فروش کتابش را شخصا برعهده گرفته است.

 

خانم پرواز از خاطره نویس های خوب زندان است. با آرامش و تسلط اعصاب وقایع هشت سال زندان را با صمیمیت به مخاطبانش منتقل میکند. خواننده را از بندها و سلول های انفرادی و پای دیوارهای زمخت و عبوس زندان ها عبور میدهد درهریک از آن گذرگاه های مرگ و تباهی درنگی کرده از درون ظلمت ِ جهل کهن و تاریخی ما بانقل سرگذشت تحمیلی خود وهمبندانش که همنسلانش نیزهستند فصلی میگشاید تا عاملان و حاملان فلاکت ها را معرفی کند. از سوداگران بهشت و دوزخ بگوید. روایتگر سیاهکاری ها و سیطره قدرت اهریمنی اهریمنان باشد.

 

اولین روز شکنجه را این گونه  شرح میدهد: « ...  قبل از این که وارد اتاق شوم پاهایی را میبینم که ازاتاق بیرون میآیند. سیاه و باد کرده اند. وارد اتاق می شوم. کوچک است و یک تخت چوبی درآن قرار دارد و بخشی از زمین خون تازه و خشک شده پوشانده است. بوی خاصی دراتاق پیچیده است. بوی خون، بوی عرق  و بوی شکنجه ...  هٌلم میدهد روی تخت و جورابهایم را درمیآورد و درحالیکه پاهایم را که به نظرش  کوچک میرسند به پاسدار دیگر نشان میدهد باحالت مسخره ای میگوید: ببین به چی باید بزنم ... دستهایم را با دستبند به بالای تخت میبندد درد عجیبی درشانه هایم احساس میکنم. نمیتوانم نفس بکشم. احساس میکنم که دستهایم از تنم دور میشوند. صدای شکستن هوا را میشنوم و ناگهان چیز سنگینی به کف پاهایم میخورد. کف پاهایم به شدت میسوزد ... صدای یا زهرا خدایا به نام تو، یا علی، یا حسین با هرضربه شلاق مغزم را میشکافد. تنفر از دین که به شلاق زن، انرژی میدهد تمام وجودم را پر کرده است. ص 14

 

جمهوری اسلامی برای تظاهر به دین داری، بازجویانی تربیت کرده که درشکنجه قربانی، با ذکر الله – محمد { "مثل قبل میزند، بعد ازآن که خسته میشود با همکارش جا عوض میکند. ولی از طرز زدن او راضی نیست. دوباره شلاق را میگیرد ومیگوید یواش میزنی. محکم میزند و با هرضربه خدا و پیغمبررا صدا میکند. ص 15"} و دیگر بزرگان و مقدسان مذهب، علاقه و احترام تقدس را تبدیل به کینه و نفرت کرده است. نسرین میگوید «واژه های خدا و محمد و بقیه پیغمبران با هرضربه دراتاق "شکنجه"  میپیچد و من احساس میکنم تا به حال این حد ازمذهب متنفر نبوده ام» ص 20.

 

فاجعه ای که درتاریخ ایران اسلامی هرگز دشمنان دین ومذهب جرأت چنین گستاخی را نداشتند. ولی از برکت حکومت ملایان رسم جاری براینست برای حفظ قدرت، میشود دین وایمان را ازمردم گرفت. میشود مردم را از درون خالی کرد. میشود ظاهرپوسته پوسیده را به ضرب و زور تفنگ و زندان و شکنجه نگه داشت. غافل از آن که بااین روابط وحشیانه و فشارهای فزایندهء غیرانسانی، مردم ظاهرا مطیع ولی درباطن خشم فروخورده را برای بسیج خونخواهیها ذخیره میکنند. ازنظرمردم ایجاد رعب هراس و اینگونه رفتارهای بدوی حکومت ها از ترس و وحشت است. وحشت ازعصیان عمومی.

 

نویسنده از حوادث غیرانسانی زندان گفتنی های زیاد دارد. رفتار زندانبانان که زندانی را به یک قاتل تبدیل میکنند سخن میگوید. از یک زندانی به نام نژلا که گرفتاری روانی پیدا کرده و هم سلول های خود را به شدت کتک میزند، چنین روایتی  دارد: « ... آن روز یکی از روزهائی بود که حالش بد بود. مرا خیلی زد. ومن مدام دستش را میگرفتم که کمتر کتک بخورم. ولی او خیلی قوی بود. همینطور که درگیربودیم توانست مرا به زمین بیندازد. بعد از مدتی دیگر نمیتوانستم دستش را پس بزنم. برای چند لحظه احساس کردم که دارم زیر دستش خفه میشوم. یکدفعه درباز شد و نگهبان به او گفت چه کارداری میکنی ؟ نژلا با وحشت از روی سینه ام بلند شد وبه نگهبان گفت خودت گفتی که بزنمش. آن روز متوجه شدم که نگهبان از او خواسته بود که مرا بزند. آن روزهم ازچشمی کتک خوردن مرا تماشا میکرده وقتی که احساس کرده نژلا مرا می کشد دخالت کرده است.» ص 174

 

زندانبانان جمهوری اسلامی درتحقیر و توهین زندانیان، ددمنشی عریان را درشکل های گوناگون به زندانی تحمیل میکنند. بیمارانی هستند از دم روانی. تربیت شده اسلام ناب محمدی که دریک جامعه سالم آن هارا باید تحت نظر گرفت برای مداوا ومعالجه. حلوایی رئیس زندان وارد حمام زنان میشود آن هم درحالی که زنان زیر دوشند. ص 176.

 

جای دیگرازقول یک زندانی به نام زهرا که دست و پایش به لوله سیمانی سلول بسته شده است، چنین میگوید:

« ... وقتی نگهبان غذا میآورد از او میخواستم که دستهایم را باز کند که بتوانم غذا بخورم. نگهبان میگفت نمیتونی سرت را مثل سگ توی بشقابت کنی؟ این کارهم ازت برنمیاد؟» ص 223

 

نسرین با صبر وحوصله، ازرفتارزندانیان جوان که به نظرش غیراخلاقی بوده تا مرز تجاوز روایت هائی دارد که درموقعیت عادی بخشی از روزمرگیها ودلمشغولی ها به حساب میآید ولی اوکه حامل باورهای خودش است این مسئله را ازمنظراخلاق محکوم میکند. « ... شب گذشته چندین بارازخواب بیدار شدم. فاطی داشت به من دست میزد. هربارکه به خاطر دست زدن او بیدار شدم، به او گفتم به کارش ادامه ندهد. ولی او خود را به خواب میزد ...  به ژوبن چیزی نمیگویم. نمیخواهم به او ذهنیت بدهم. بهتر است اوامشب وسط بخوابد تا ببینم فردا صبح چه میگوید. صبح ژوبن ازمن پرسید پریشب فاطی مزاحم تو شد؟ آره مزاحم توهم شد؟ ... باورم نمیشد خودش را به من میمالید و تظاهر به خواب بودن مبکرد. ص 200

 

خانم پرواز درآشنائی باروانشناسی خوانندگان، بااین نقل و قولها فضارا عوض میکند. ازدل گرفتگی مخاطبینش میکاهد. تغییر فضای رمان، آن هم لحظاتی که ذهن خواننده از فریاد قربانیان و صدای شلاق و شکنجه و بوی خون و بستری از خشونت عریانِ زندان پر شده است؛ ناگهان دریچه تازه ای میگشاید از لذت های اجتناب ناپذیر زندگی گفتن ولوغیراخلاقی. این توقف و استراحت کوتاه خواننده را به مطالعه راغب ترمیکند. اشاره به تمایلات غریزی دخترجوان ولوخلاف عرف وجریان ومخالف عقیده نویسنده ، درآن فضای خون و مرگ ودار و طناب، اگرچه درتبیین زیبا شناسی نویسنده حرکت بسیار ستودنیست؛ اما هرگزنمیتوان آثارمنزه طلبیِ سازمانهای سیاسی را در فرهنگ چپ ایران انکار کرد که هوادارانش کم نبودند. کاری هم به درست یانادرست بودنش نیست ولی انکار نباید کرد که الگوی بسیار زشت و عقب مانده ای بود ازهنجارها و ریاکاریهای فرهنگی، متأثراز دودوزه بازیها و نیرنگبازیهای مذهبی که جوانان را از معنویت غرایز تهی و گرفتار دوگانگی می کرد.

 

«نمیدانم موضوع چیست. اوایل مرداد است. امروزنگهبانان به بندآمده وتلویزیون را بردند روزنامه  هم دیگر دریافت نمیکنیم ... چند روزی است که مجاهدین را برای بازجوئی صدا میکنند و آن ها میروند و برمیگردند. یکی ازآنها درحالی که گریه میکرد از بازجوئی برگشت می شنویم که گفته است آن هارا خواهند کشت ...  روز جمعه است بلندگوی اتاق روشن میشود و نماز جمعه را پخش میکند آخوند رفسنجانی بعد ازنمازشروع میکند به بحث سیاسی کردن. درنیمه های حرفش میگوید:  زندانیان ضدانقلاب، لامذهبها باید کشته شوند ...» صص31 – 230

 

زندانیان با شنیدن خبر، به هراس می افتند. هراس از قتل عام زندانیان سیاسی که به فرمان خمینی توسط رفسنجانی اعلام میشود.

نویسنده دربخش «بوی خون» قتل عام زندانیان را روایت میکند.

خانم پرواز با نگاهی ژرف، ویژگیهای زن و مرد را خارج از مدار جنسی زیر ذره بین میبرد و هر دو را یکپارچه می بیند. با ذهنی کنجکاو، روشن وپخته، سیستم حکومتی و آثار برآمده ازآن را مورد تحلیل قرار میدهد. خشونت حاکم برزندان را درکانون سیستم حکومتی قرارمیدهد که ضمانت پایداری اش مدیون همین خشونت و دارطناب است که بالا سر مردم گرفته؛ در خلوت و جلوت میچرخد. مدام و بی امان درکاراست و لحظه ای ازچرخش باز نمی ایستد. می نویسد:

«نگهبانان زن همراه همکاران مردشان مشغول کشتارمجاهدین بودند و حالا مشغول شکنجه لامذهبها هستند. قبل از این که به زندان بیایم همیشه فکر میکردم که زنان متفاوت با مردان هستند. فکرمیکردم که زنان به خشنی مردان نیستند. و آنها کارهای غیرانسانی نمیکنند ...  فکر میکردم دلیل این که دنیا با نابرابری و اختناق و جنگ و کشتار مهر خورده است این است که مردان حکومت میکنند ... حالا میفهمم که باداشتن موقعیت کشتار و شکنجه تفاوتی بین زن و مرد نیست ...  حالا میفهمم که زنان اگر موقعیتش را داشته باشند میتوانند به اندازه مردان خشن باشند و ربطی به جنسیتشان ندارد. بلکه ربط به سیستم دارد، این سیستم است که فردرا شکنجه گر میکند. صص46 – 245

 

نسرین،  زندگی جاری – بیرون از سلول و خلوت زندان -  را به زیبائی شرح میدهد. دریغم آمد از نقل این  بخش بگذرم. دختر جوان که پس ازهفت سال شکنجه و زندان برای مداوای معده اش به مطب دکتری دربیمارستان تجریش برده میشود همراه پاسداری مسلح و زنی نگهبان درحالی  که مچ دست زندانی را محکم دردست گرفته است. زندانیِ  با تیزبینی و کنجکاوی صحنه هارا ترسیم میکند. هیچ چیز ازنظرش پنهان نیست. زندان جسم اورا ضعیف کرده ولی درک و احساسش تر و تازه است و تکیه برقدرت جوانی و اندیشه رو به کمال و بلوغش درجستجوست. « ... خیابان  هارا پشت سر میگذاریم. احساس غریبی دارم. گویی هرگزاین بیرون را ندیده ام. همه چیز برایم جالب است ...  احساس دوری شدیدی نسبت به آنچه که میبینم میکنم  ...  رنگ ها و درختان و مردم و آسمان را با چشمانم مینوشم. ولی سیر نمیشوم. همه چیز برایم تازگی دارد. دلم میخواهد که فریاد بزنم و بگویم که ازقتلگاه انسان ها میآیم. به اتاقی میرسیم. به نظر میرسد که آنها منتظرمان هستند. پاسدار مسلح با نرس حرف میزند. نرس دختری زیبا، جوان، خوشرو ومهربان به نظرمیآید. با دکتر که جوان و اصلاح کرده و خوش تیپ است حرف میزند. نرس برمیگردد و به من میگوید که داخل شوم نگهبان زن میخواهد که وارد اتاق شود. نرس میگوید متأسفم شما نمیتوانید. دکتر حاضر نیست جلوی پاسدار مریض را ببیند. مریض باید تنها وارداتاق شود.»  اصرارنگهبان وپاسدا ر به جائی نمیرسد. ونسرین تنها وارد اتاق میشود. « ... باخوشحالی وارد اتاق می شوم. ازاین که دکتر درمقابل پاسدارها کوتاه نیامد احترامم را بر میانگیزد. نرس دستم را میگیرد و درحالی که درمورد اندوسکپی و کاری  که دکترمیخواهد بکند توضیح میدهد. رفتارش با من با عشق و محبت است. من بیشتر ازاین که متوجه حرفهایش بشوم محو رفتار دوستانه اش هستم. میپرسد:

-         چند سال است که زندان هستی؟

         - هفت سال

-          می بینم که اشک در چشمانش جمع میشود. درمورد کشتار سال پیش میپرسد. خیلی هارا کشتند آره دوسوم زندانیان مرد را کشتند همه مجاهدین بند مارا هم کشتند.» ص 288

-          در «زیربوته لاله عباسی» شعارها و برخوردهای عصبی کمتر دیده میشود. نویسنده با اعصاب کاملا آرام و مسلط به خود، روایت زندان خود و دیگران را روایت میکند. بیش ازظرفیت خود گامی برنمیدارد. ازخود قهرمان نمیسازد. هشت سال زندان، از صبر و متانت و بردباری اش نکاسته. ازآزادی و انسانیت دور نشده هرچه نوشته با صمیمیت نوشته. همین و السلام.

-          با یادی از دوست اندیشمندم ناصرمهاجر، نویسنده و پژوهشگری که درادبیات زندان تلاش کرده وآثاری به وجود آورده: « اوست، سرچشمه آگاهی ما درباره زندان، اوست که ساز و کار رام کردن سرکشان را فاش میسازد (شکنجه های جسم و روح، سلول انفرادی و ماه های تنهائی، زندگی دسته جمعی دراتاق های دربسته تنگ و بی روزن خرد و خوار کردن زندانیان و ... )، اوست که داستان وادادن ها؛ ازپا افتادن ها، ایستادگی ها و جان باختن یاران را میگوید ... »  از پیشگفتار ج 2 کتاب زندان چاپ امریکا.

-          سخن را پایان میدهم با آرزوی این که نسرین پرواز، حالا که فوق لیسانس روابط بین المللی را میگذراند این بار با دیگر آثارش که رو به جهان وجهانیان آزاد دارد سخن بگوید و بنویسد.

 

     

-          درشماره 6 روزگارنو چاپ شد.