نسرين پرواز

nasrinparvaz@yahoo.co.uk

گزارشى از جلسه مسعود بهنود و شمس الواعظين در لندن

در تاريخ يکشنبه ٢٣ ژوئن اين دو تن در دانشگاه سوآس و به دعوت انجمن سخن، سخنرانى کردند. بحثهاى اين دو نفر پيرامون روزنامه نگارى قبل و بعد از انقلاب بود. مسعود بهنود در مورد روزنامه و شبنامه در دوران قبل از انقلاب به تفصيل بحث کرد ولى وقتى به دوران جمهورى اسلامى رسيد بطور خلاصه آمارى از تعداد مطبوعات دوره انقلاب داد و با گفتن اينکه "با دوم خرداد وارد دوران جديدى از زندگى شديم" و "آزادى اى که در دوران هشت ساله رفسنجانى از بين رفته بود دوباره باز گشت" و طرح "اينکه ما کمتر خطا کنيم و قدرتهاى حاکم اجازه دهند که ما فضاى بيشترى داشته باشيم"، صحبتهايش را تمام کرد. ايشان در مورد اينکه قبل از قدرت گيرى رفسنجانى چه آزادى اى در جامعه وجود داشته است که رفسنجانى آنرا گرفته است، توضيحى نداد. همچنين در مورد اينکه خطايشان چه بوده؟ و يا منظورشان چگونه خطائى است؟ و يا منظورشان از "ما" کيست؟ و اينکه منظورشان از "ما" فرد خودشان است و يا جناحى از حاکميت، توضيحى ندادند.

بحث شمس الواعظين حول روزنامه نگارى سياسى پس از انقلاب بود. ايشان با توضيح موانع و تسهيلات قانونى مطبوعات به اين اشاره کرد که در دوران ابتداى انقلاب روزنامه هاى زيادى منتشر مى شد که "شما نمى دانيد که اين نشريات وابسته به کجا بودند"، "سردبيرانشان معلوم نبودند"، "مقاله ها امضا نداشتند" و به اين معنى يورش و تهاجم رژيم براى بستن اين روزنامه ها را توجيح کرد. او گفت که آن دوران يعنى "تا سال ٦١ بهار آزادى بود و مردم طرفدار رژيم بودند." البته ايشان فراموش نکرده اند که در سالهاى ٦٠ و ٦١ مردم با سرکوب و کشتارهاى شديدى از طرف رژيم روبرو شدند. ايشان در عين حال که فکر مى کنند سرکوبهاى رژيم درست بوده، سعى در تحريف تاريخ نيز دارند. نمى دانند مردمى که در سراسر ايران بچه هايشان در آن دوران در خيابانها و يا زندانها شکنجه و اعدام شدند هرگز آن دوران را فراموش نخواهند کرد. آن دوران براى مردم بهار آزادى نبود. براى رژيم دوران مهمى در تثبيت خودش با سرکوب انقلاب بود. سالهايى که رژيم تمامى مطبوعات کمونيستى و ضد رژيمى را نه تنها بست و نويسندگانش را اعدام کرد، بلکه خوانندگان چنين روزنامه هايى را هم يا به زندان انداخت و يا اعدام کرد، از نظر اين آقايان بهار آزادى بوده است. سالهايى که رژيم براى سرکوب خونين مبارزات مردم در کردستان ستون ستون نيروى نظامى فرستاد و بمباران و قتل عامها و اعدام هاى وسيع راه انداخت و خلخالى، هم جبهه اى اينها به کسى رحم نکرد، از نظر آنها بهار آزادى اوليه بوده است! و اين همان دورانى است که خمينى جنايتکار به نيمى از جمعيت ايران يعنى زنان اعلام جنگ داد و حجاب را اجبارى اعلام کرد. اين آقايان بدون هيچ شرمى، آن دورانى را که هر جوانى را بو مى کشيدند که مبادا مخالف رژيم باشد و زنده بماند، بهار آزادى خواندند. بى خود نيست که چنين تحليل گران رژيمى اى را تنها اکثريت، جريان هميشه طرفدار رژيم دعوت مى کند.

شمس الواعظين به دور دوم روزنامه نگارى سياسى اشاره کرد و گفت که سالهاى بين ٧٦ تا ٧٩ بهار دوم آزادى بوده است. همه مى دانند که بهار دوم اين آقايان همان دورانى است که پوينده عزيز را ترور کردند. بله دوره قتل هاى زنجيره اى، دوران کشتار فروهرها از نظر اين آقايان بهار بوده است. گفتند که در اين دوران "دمکراسى و امنيتى" بود. حتما براى اينها چنين بوده است چرا که توانستند هر اندازه که دوست داشتنند از شخصيت هاى دوم خردادى رژيم و جنايتکاران، قهرمان مبارزه براى اصلاحات بسازند. توانستند هر روز يکى از بچه هاى سابق سپاه را قهرمان مردم مبارز معرفى کنند، تا بدينوسيه بتوانند مبارزه مردم براى رهايى را به بيراهه ببرند. کل اين دوران براى اينها بهار بوده است! بهارى که در آن، اجازه پيدا کردند در رکاب خاتمى، هر اندازه که ميتوانند براى حکومت اسلامى وقت بيشترى بخرند!

شمس الواعظين پس از بحث مفصل حول اين دو بهار آزادى، شکست دوم خرداد در کشور را ناديده گرفت و خطاب به صفوف در هم ريخته هواداران خاتمى در لندن و خارج کشور گفت که اصلاحات در ايران رو به رشد است!

اين دو از دو بهار سخن گفتند، من هم مثل هزاران تن ديگر در بهار اول اين آقايان دستگير و شکنجه شدم. دوستانم اعدام شدند. روز اعتراض به بستن روزنامه آيندگان من هم مثل هزاران انسان ديگر به خيابانها آمدم که از آزادى مطبوعات دفاع کنم. و در آن تظاهرات ديدم که چگونه ارازل و اوباش رژيم با چاقو و چماق و شيشه شکسته به مخالفين رژيم حمله کردند. شکم پسرى را با شيشه دريدند و گونه دوست دخترش را با شيشه خراش دادند که خون به صورتش بدود. مدتى بعد از آن نوبت بستن دانشگاهها شد و من هم در خيابان ١٦ آذر شاهد کشتار دانشجويان بودم. آرى آن دورانى که رژيم با رعب و وحشت مردم را که براى حقوقشان به خيابانها آمده بودند به خانه هايشان برد، براى اينها بهار آزادى و بهترين دوران زندگانيشان است! آن دورانى که مردم براى آزادى ها که آزادى مطبوعات بخشى از آن است مبارزه ميکردند و کشته مى شدند اين آقايان قلم بدست براى رژيم مى نوشتند. امروز هم همچنان در همان جبهه يعنى جبهه رژيم هستند. و اگر از آزادى سخن مى گويند، منظورشان آزادى رژيم در سلاخى قلم بدستان ضد رژيمى است!

بعد از بحثهاى اين دو سخنران و استراحت، نوبت به سوال و جواب و اظهار نظر حاضرين در جلسه رسيد. بايد اشاره کنم که حاضرين معترض شامل مردم آزاديخواه و کمونيست و حدود ده نفرى از فعالين حزب کمونيست کارگرى بودند. يکى از حاضرين به اين اشاره کرد که در دروه اول که به مطبوعات حمله شد مردم اعتراض کردند و در رابطه با بستن روزنامه آيندگان به خيابانها ريختند. اين درست نيست که گفته شود مردم در سرکوب مطبوعات توسط رژيم موافق رژيم بوده اند و مخالفت نکردند. حاضرين ديگرى هم صحبت کردند که عمده صحبتها در اعتراض به تحليلهاى سياسى سخنرانان بود. آقايان هم با ژست اينکه فقط حول مطبوعات حرف مى زنند و وارد مسائل سياسى نمى شوند از پاسخگويى به برخى مسائل مطرح شده توسط حاضرين شانه خالى کردند. منجمله از پاسخگويى به سوال من مبنى بر اينکه اگر تنها يک روز ارازل و اوباش رژيم و نيروهاى انتظامى اش اسلحه شان را زمين بگذارند آيا از نظر آقايان، رژيم در قدرت مى ماند؟ البته بايد گفت که آقايان حق داشتند به اين سوال هم پاسخ ندهند. چرا که رژيم و طرفدارانش مى دانند که رژيم تنها و تنها بواسطه اسلحه اش است که توانسته ٢٣ سال در قدرت بماند. روى هم رفته بحثهاى تندى بر عليه آنها شد و کف زدن حاضرين براى صحبتهاى مخالفين نشان داد که سخنرانان (ژورنايست هاى اسلامى) در رساندن پيام شان به مخاطبين آزاديخواه شان موفق نبودند.

 

هدف تور اروپائى

اينها آمده اند تا به ياران نا اميد شده شان در صفوف به هم خورده سازمان اکثريت و شرکا دلدارى دهند که اصلاحات هنوز زنده است! عيب کار در اين است که آقايان بهنود و شمس الواعظين زيادى از اوضاع عقب هستند. نمى دانند که دوران وقت خريدن براى رژيم تمام شده. اين، کارى بود که اينها همراه خاتمى و طرفداران رژيم براى دوره اى کردند و تکرار آن زيادى زشت به نظر ميرسد.

دوران صدور تروريست به خارج و اروپا مدتهاست که به سر رسيده است. دوران فرستادن پاسداران و اطاعاتيهاى سابق براى تبليغ به نفع رژيم و جناح خندان آن نيز تمام شده. حالا از سر ناچارى نوبت ژورناليستهاى اسلامى است. دعوت اکثريتيها از اين دو ژورناليست براى پر کردن خلاه حضور مسئولين و مقامات نظام و اطلاعاتيهاى سابق است! براى دلدارى دادن به صف درهم ريخته هواداران نظام در خارج، بالاخره کسى لازم است!