تشکر
از
همه دوستانى
که به شکلهای مختلف
در نوشتن اينکتاب
مرا يارى
کردند، تشکر مىکنم.
نطفهى
اوليهی شکلگيرى
اينکتاب
خاطرات
دوستانى بود
که صدايشان را ضبط و
بعد پياده
کردم؛
دوستانى که
مثل من سالهايى از
دههی ٦٠ شمسی را در
زندانهاى جمهورى
اسلامى گذراندند.
و با سپاس
بسيار از
عزیزان، ایرج جنتی
عطائی،
فيروزه،
نوشین
شاهرخی، کریم
بهجتپور که
هریک بهنوعی در جریان نوشتن
اين کتاب، همراه و ياور من بودند.
یادداشتها:
-
مُرس: مُرس
زبان رسمی
زندانیان بود
که به انواع و
اشکال مختلف
زده میشد.
مبنای یک مُرس
ساده بین دو
نفر، این بود
که الفبای
فارسی را در یک
جدول هشت در
چهار فرض میکردند
و بعد با ضربه
زدن به دیوار
که هر ضربه بهجای
یک حرف بود و
بعد از یک
کلمه، گیرنده
با زدن یک
ضربه به دیوار
اعلام میکرد
که لغت را
فهمیده است.
اگر لغت را
نمیفهمید،
دو ضربه میزد
تا کسی که
مُرس میزد
دوباره آن را
تکرار کند.
بعضیها بعد
از آشنایی با
یکدیگر، برای
اینکه
دیگران
نتوانند مُرس
آنها را با
گوش دادن بخوانند،
مُرس مخصوص
خودشان را
درست میکردند.
مثلاً بهجای
آنکه «.-.» الف
باشد. باهم
قرار میگذاشتند
که «...-..» الف
باشد و بههمین
ترتیب، جدول
خود را میساختند
که البته اگر
این جدول مثل
جدول عمومی از
٣٢ حرف تشکیل
میشد، با کمی
کارکردن روی
جدول، میشد
حرف هر ضربه
یا شماره را
پیدا کرد.
برای همین، ما
گاهی برای
حروف اصلی،
چند شماره
داشتیم و
مُدام از
شمارههای
مختلف
استفاده میکردیم.
مثلاً همیشه
برای الف (حرف
اول حروف
الفبا)، علامت
دو ضربه با
مکثی میان
آنها نبود.
1- تواب:
تواب از آن
واژهها یا
اصطلاحات
زندان است که
شاید دو نفر
را نتوان پیدا
کرد که تعریف
واحدی از آن
ارائه دهند.
این واژه را
رژیم به
زندانیانی
اطلاق میکرد
که زیر فشار،
مجبور به
همکاری با
زندانبانان
میشدند. بخشی
از اپوزیسیون
نیز این واژه
را با همان
مفهوم
استفاده میکرد
و میکند؛
یعنی جدا کردن
زندانیان
مبارز از غیر
مبارز و نیز
برای
زندانیانی بهکار
میرفت که بههر
دلیلی، دیگر
به نفی مبارزه
با رژیم رسیده
بودند. از یکسو،
تواب کسی بود
که با رژیم
همکاری میکرد.
از سوی دیگر،
در عمل، همهی
همکاریها،
غیرانسانی و
علیه
زندانیان
دیگر نبود.
برای
نمونه،
توابینی که در
شعبه کار میکردند،
به بخشی از
نظام سرکوب
تبدیل شده
بودند و مثل
بازجوها،
زندانیان را
مورد آزار
قرار میدادند.
ولی بعضیها
که خود را
«تواب» مینامیدند،
سعی میکردند
همکاری
فرهنگی کنند و
در عمل، فشاری
روی زندانیان
دیگر نمیآوردند،
بلکه با کار
در گروههایی
مثل «گروه
تئاتر»، میکوشیدند
خود را از نظر
سیاسی،
غیرفعال یا پاسیو
نشان دهند تا
زودتر آزاد
شوند. بنابراین،
میتوان گفت
بخشی از
زندانیان خود
را «تواب» مینامیدند
بدون آنکه
قصد همکاری
اطلاعاتی با
رژیم یا لطمه
زدن به زندانی
دیگری را
داشته باشند.
مثلاً زندانیانی
در کارگاههای
لباسدوزی و
مانند آن، کار
میکردند که
فقط میخواستند
«حکم»شان را
بگذرانند و
حاضر نبودند
هیچ صدمهای
به زندانی
دیگری بزنند.
در عین حال،
در کنار اینها،
توابینی نیز
در حال کار در
کارگاه بودند
که ساعاتی
دیگر از روز
را ممکن بود
در شعبه
بگذرانند یا
در بیرون از
زندان، مشغول
شناسایی چهرههای
سیاسی باشند.
همهی اینها
چون در کارگاه
کار میکردند،
از طرف رژیم
«تواب» نامیده
میشدند.
بههرحال،
توابین درجات
متفاوتی
داشتند. از
کسی که مسؤل
بند میشد و
گزارشش مبنای
قضاوت برای
شکنجه یا
آزادی زندانی
قرار میگرفت،
تا کسی که از
صبح تا شب روی
سجاده خم میشد،
نماز میخواند،
روزه میگرفت
و به حسینیه
میرفت تا به
اعترافات
زندانیان گوش
کند، همه
«تواب» خوانده
میشدند. از
آنجا که رژیم
به زندانیان
فشار میآورد
تا بگویند
«تواب»اند،
طیف گستردهای
از زندانیانی
که حتی گزارشی
علیه زندانیان
دیگر نمیدادند
نیز خود را
«تواب» میخواندند.
باید
خاطرنشان
سازم که معنی
واژهی «تواب»
و کلاً عملکرد
زندانیان
برای مجاهدین
و نیروهای چپ
متفاوت بوده و
هست. در میان
نیروهای چپ
نیز یک تعریف
مشخص از
افرادی که به
ورطهی
«توابیت»
درغلتیدند و
نیز برخوردی
یکسان با آنان
وجود ندارد.
افرادی
از نیروهای چپ
وجود دارند که
در زندان،
تنها بهخاطر
وقتگذراندن
در کارگاه کار
میکردند و
حالا مهر تواب
خوردهاند و
هیچ ارزشی
ندارند. حتی
ارزش انسانی
نیز دیگر
ندارند. علت
اصلی این
جوسازی این
است که بخشی
از جنبش چپ یا
کلاً
اپوزیسیون به
فرهنگ و جهانبینی
رژیم آلوده
است. دلیل
دیگرش این است
که مسائل و
مقولات مربوط
به زندان هنوز
آنطورکه باید
روشن نشده
است، چراکه
بیشتر کتابهایی
که نوشته شده،
تکراری و
کلیشهای
هستند و برای
بیاعتبار
کردن یا توجیه
افراد یا
«تشکیلات»ها
نوشته شدهاند.
برای
آشنایی بیشتر
با نظرات
نویسنده در
مورد مقولهی
«تواب»، میتوانید
به دو مقالهی
وی در این
مورد (زندان ادامه
دارد. من از
توابین دفاع
میکنم و مبارزه
با قربانی،
ارزانترین
پُز قهرمانی)
در بخش مقالات
وِب سایت زیر
مراجعه کنید:
http://www.nasrinparvaz.com/
نمیتوان
از «تواب» و
پروژهی «توابسازی»
صحبت کرد و از
«توبهی
تاکتیکی»
نگفت. توبهی
تاکتیکی به
این معنا بود
که فرد بهطور
ظاهری، از
گذشتهی خود
پشیمان میشد.
توابیت
تاکتیکی
سیاستی بود که
مجاهدین برای
حفظ نیرو،
اتخاذ کردند.
به این معنا
که در ظاهر و
در مقابل
رژیم، خود را
تواب نشان میدادند
و برای اثبات
تواب بودن
خود، بههر
کاری دست میزدند.
درحالیکه در
واقعیت، به سازمان
خود وفادار
بودند. این
توابهای
تاکتیکی
بودند که
عمدتاً چنان
اعتمادی را در
بین بازجویان
برای خود بهوجود
آوردند که میتوانستند
بدون چشمبند،
در زندان رفت
و آمد کنند؛
به پروندههای
زندانیان
دسترسی
داشتند و آنها
را دستکاری میکردند
تا اعضای
بالای خود را
از مرگ نجات
دهند. در
بازجوییها و
شکنجه و اعدام
شرکت میکردند
و از
بازجویان،
سنگدلی بیشتری
از خود نشان
میدادند.
توابهای
تاکتیکی
کسانی نبودند
که از ترس
شکنجه یا فرار
از اعدام، دست
به همکاری
زدند، بلکه
بنابر سیاست
آن زمان
تشکیلاتشان،
به پادوهای
لاجوردی و
بازجویان
تبدیل شدند.
کلاً فلسفهی
توبهی
تاکتیکی
براساس حفظ
نیرو بنا شده
بود. بعد از لو
رفتن تشکیلات
توبهتاکتیکیها
در زندان،
دیگر لاجوردی
به مجاهدین و
تواب شدنشان
اعتماد نمیکرد.
لازم به یادآوری
است که گروهی
از آنها اعدام
شدند.
2-
انزجارنامه، مصاحبه: آن
اوايل شرط
آزادى مصاحبه در
حضور
زندانيان در حسينيه
بود. زندانيان
را بهزور به
آنجا مىبردند
که مصاحبهها
را گوش کنند.
البته کسانی
که از نظر
سیاسی معروف
بودند یا در
تشکیلات خود،
موقعیت
بالایی
داشتند، زیر فشار
شکنجه قرار میگرفتند
تا مصاحبهی
تلویزیونی
کنند. در این
مصاحبهها،
چه
تلویزیونی،
چه در حضور
زندانیان،
زندانی میبایست
از فعالیتهای
سیاسی
تاکنونیاش
ابراز
پشیمانی میکرد
و میگفت که
تحت تأثیر
شیطان، یا
دولتهای
آمریکا،
عراق،
اسرائیل و
غیره بوده
است. زندانی
در مصاحبه، میبایست
از «امام» طلب بخشایش
میکرد.
پس از
چند سال،
مصاحبهی
ویدئویی جای
مصاحبه در
حضور
زندانیان را
گرفت که البته
گاهی از طریق
تلویزیون
مداربسته، برای
زندانیان پخش
میشد. بعد از
مدتی، دوباره
شرط آزادی
تغییر کرد و
انزجارنامهی
کتبی یعنی
محکوم کردن
گروهی که
زندانی با آن فعالیت
میکرده،
جایگزین
مصاحبه شد.
زندانی میبایست
این را هم امضا
میکرد که اگر
دوباره
دستگیر شود،
به اشد مجازات
محکوم خواهد
شد.
3-
پیشمرگه:
پیشمرگه نام
پارتیزانهایی
بود که در
کردستان با
رژیم میجنگیدند.
عمدهی
جریانات کرد
که پیشمرگه
داشتند،
جریان کومهله
و حزب دمکرات
کردستان
بودند.
4-٣٠
خرداد ١٣٦٠: سازمان
مجاهدین
اواخر خرداد ١٣٦٠،
اعلام کرد که
در روز سیام
آن ماه،
تظاهرات
خواهند داشت.
در آن روز، نیروهای
حزبالله و
پاسداران و
بسیجیها در
خیابانها
بودند و هرکس
را که به او
مشکوک میشدند،
بازرسی بدنی
کرده، دستگیر
میکردند. اگر
با مقاومت
روبرو میشدند،
در همان
خیابان، وی را
میکشتند. آن روز،
تعدادی در
خیابانها
کشته شدند،
تعدادی با
چاقو یا سلاحهای دیگر
زخمیشدند و
تعداد زیادی
دستگیر شدند
که بسیاری از آنها
خیلی سریع
اعدام شدند.
در میان
دستگیرشدگان و اعدامشدگان، افراد
غیرسیاسی نیز
بودند که
برحسب اتفاق،
آن روز، از
خیابان
انقلاب میگذشتند.
5- کمیتهی
مشترک:
کمیتهی
مشترک ضد
خرابکاری
ساواک، بند
٣٠٠٠ اوین یا بند
توحید در دورهی
جمهوری
اسلامی مرکز
بازجویی بود
که در دوران
شاه هم برای
بازجویی
استفاده میشد.
نویسندهی
این کتاب شش
ماه اول
دستگیریاش
را در آنجا،
زیر بازجویی
بوده است. ولی
سالهای
اخیر، رژیم
جمهوری
اسلامی آنجا
را به موزه
تبدیل کرده و
آن را موزهی
عبرت نام
نهاده است.
همچنین مدعی
است که تنها
در دورهی شاه
از آنجا بهعنوان
مرکز بازجویی
استفاده میشده
و در دوران سیسالهاش،
هرگز از آنجا
برای بازجویی
استفاده
نکرده است!
هرچند انسانهایی
مثل نویسندهی
این کتاب هنوز
زندهاند که
شاهد مرگ
انسانها زیر
بازجویی در
بند توحید
بودهاند.
برای مطالعهی
کتاب زیر
بوتهی لالهعباسی،
خاطرات دوران
زندان
نویسندهی
این کتاب، میتوانید
به وبسایت
زیر رجوع
کنید:
http://www.nasrinparvaz.com/Book/List.htm
6- ملیکشی: ملیکش
واژهای بود
که گویا از
زمان شاه بهجا
مانده بود و
به زندانیانی
گفته میشد که
حکمشان تمام
شده بود، ولی
چون شرایط
آزادی را قبول
نکرده بودند،
همچنان در
زندان بودند.
در دوران
جمهوری
اسلامی، زندانیان
نام آنها را آزادیها
گذاشته
بودند.
7- بُریده: واژهی
بریده نیز
مثل تواب
معنای ثابتی
برای همه نداشت.
برای مثال،
بودند
زندانیانی که
از نظر رژیم،
سرموضع بودند
و میبایست
همچنان در
زندان
بمانند، ولی
از نظر بعضی
زندانیان
دیگر، بریده
بودند، چراکه
نظرات آنها یا
شیوهی
مبارزهشان
متفاوت بود.
ولی بهطورکلی
میتوان گفت بریده
به کسی گفته
میشد که دست
از فعالیت
سیاسی میکشید.
این زندانیان
در برنامههای
ارشادی
زندان، مثل
دعای کمیل و
تماشای
مصاحبهی
زندانیان در
حسینیه شرکت
میکردند،
ولی با رژیم
همکاری نمیکردند.
بههرحال،
زدن انگ بریده
بر افراد، بهمعنای
این بوده و
هست که آنها
حق کنارهگیری
از مبارزه را
نداشتند یا
ندارند! کلمهی
بریده، مثل
واژهی تواب
بار منفی داشت
و برای تحقیر
مبارزان و
مخالفان
سیاسی نیز از
آن، استفاده میشد
و میشود.
8-
کارگران روز:
زندانیانی
بودند که
بنابر تقسیم
از پیش صورت
گرفته،
کارهای بند یا
اتاق را انجام
میدادند. در
زندان هم مثل
هر محیط جمعی
دیگر، هر روز،
باید کارهایی
انجام میشد
تا بند همواره
تمیز باشد.
برای اینکار،
زندانیان هر
اتاق نام
افراد سالم و
بیماری که
کارهای
محدودی را میتوانستند
انجام دهند،
یادداشت میکردند.
بعد بنابر
تعداد و
روزهای هفته،
هر روز، عدهای
کارها را
انجام میدادند.
برای مثال،
اتاق را جارو
میزدند، غذا
را تحویل میگرفتند
و کارهای دیگر
را نیز انجام
میدادند.
کارهای بند
نیز بههمین
منوال، در
تقسیمبندی
جداگانهای
انجام میشد.
9- زوزهی توابین
و خروش
انقلاب: جزوهای
بود که
برمبنای متن
سخنرانی
عبداله مهتدی چاپ
شد. این جزوه
در ١٦ صفحه،
ضمیمهی پیشرو
ارگان مرکزی
کومهله،
شمارهی ٥، در دوم
خرداد ١٣٦٢
چاپ شد.
10-
لاجوردی:
اسدالله
لاجوردی در
سال ١٣٦٠،
مسؤلیت دادستانی
انقلاب
اسلامی تهران
را بهعهده
گرفت و مدتی
بعد، ریاست
سازمان زندانها
و اقدامات
تأمینی و
تربیتی به او
سپرده شد. لاجوردی
در سال ١٣٤١،
با خمینی آشنا
شده و بعد از
آن، در سه دورهی
مختلف، حدود
١٠ سال را در
زندانهای
شاه سپری کرده
بود. پسر وی
سید حسین
لاجوردی
درمورد او میگوید:
«در بین
دوستان و
همرزمان خود،
بهعنوان مرد
پولادین
شناخته شده
بود.» پسر
لاجوردی
اضافه میکند:
«لاجوردی بهدلیل
شناختی که در
دوران زندان
رژیم سابق از
گروهکها
پیدا کرده
بودند، از نظر
امام، بهترین
گزینه برای بهعهده
گرفتن این سمت
شناخته شدند.»
لاجوردی بازاری
بود و در
پارچهفروشیای
که در بازار
داشت، در روز
اول شهریور
١٣٧٧، ترور
شد.
11- زیر
هشت: در زندانهایی مثل قزلحصار،
بعد از ورود
به واحد
(مجموعهی
بندها) یا بند،
سالنی قرار
داشت که زیر
هشت نام داشت.
در این محوطه،
زندانیان را
شکنجه میکردند.
12- کوکلوس
کلان: کوکلوس
کلانها درحالیکه
سر و صورتشان
را با کیسهای
میپوشاندند، از
جلوِ
زندانیان که
میبایست بهصف بایستند،
رد میشدند و
بادقت آنها را
نگاه میکردند.
از آنجا که هرکس
اطلاعاتی را
از بازجو
پنهان کرده
بود، همه دچار
اضطراب و
نگرانی میشدند.
هرکس منتظر
بود که آن
زندانی
انگشتش را به
سوی او دراز
کند و او را به
پاسدار نشان
دهد. پاسدارها
زندانیانی را
با اشاره یا
گزارش کوکلوس
کلانها جدا میکردند و با
خود میبردند.
بعد هم وسایل
آنها را از
بند میگرفتند
و زندانیان
دیگر خبری از
آنها نمیشنیدند.
بدی بازجویی
بعد از
شناسایی توسط
کوکلوس کلانها
این بود که
زندانی چون
صورت او را
ندیده و او را
نشناخته بود،
نمىدانست
کدام بخش از
اطلاعاتش لو
رفته است. از این
رو، یا میبایست
همهی
اطلاعتش را
بدهد که حکمش
بالا میرفت،
یا میبایست
شکنجه را تحمل
کند و لب
نگشاید تا اینکه
خود بازجو به
او بگوید که
چه اعترافی از
او میخواهد.
حکم تعدادی از
زندانیان بهخاطر
شناسایی توسط
کوکلوس کلانها
تغییر میکرد
و حتی بودند
کسانی که
اعدام میشدند.
13- کودتای
نوژه: نام طرحی
نظامی بود که
چند تن از
افسران نیروی
هوایی ارتش
طرحریزی
کرده بودند.
دستاندرکاران
آن در ١٨ تیر
١٣٥٩ دستگیر
شدند.
14-
سرخط: روابط
درون زندان
مثل روابط
«تشکیلات»ها در
بیرون تعریفشده
و تعیینشده
نبود، ولی
زندانیان هر
جریانی بهطور
طبیعی، باهم
رابطه داشتند
(البته استثنا
همیشه وجود
داشت). در این
روابط، در
میان
زندانیان بهطور
مثال مربوط بههر
خط فکری، یک
نفر سرخط بود؛
یعنی سیاستهایی
را که میبایست
دیگران اتخاذ
کنند، او
تعیین میکرد.
15- صُغریها:
زندانیان
جوانی که در
سیزده چهارده
سالگی دستگیر
شده بودند و
از زندانیان
بزرگسال
جدا نگهداشته
میشدند.
16-
داوود لشکری:
سرپاسدار
زندان
گوهردشت بود.
وی نقش عمدهای
در شکنجهی
زندانیان و
اعدامهای
سال ٦٧ داشت.