وسوسه‌ این بود

نسرین پرواز

تقدیم به پدر عزیزم که طی هشت سالی که در زندان طی کردم همیشه پشت و پناهم بود و مانع از اعدامم شد؛ پدری که اعتقاد به برابری زن و مرد را می‌شد در لحظه لحظه زندگی‌اش و اینکه بین دختران و پسرانش تبعیض قائل نمی‌شد و در آشپزی و کارهای خانه پیشقدم بود دید! پدری که توقع مرا از زندگی با یک مرد از توقع رایج  بالاتر برد؛  پدری که عاشقانه مادرم را دوست داشت و این عشق اولین عشقی بود که از او آموختم.

تقدیم به پدرم که در آخرین روزها کنارش نبودم تا بهسهم خود- رفتناش را کمی راحت‌تر کنم! او در حالی می‌رفت که در حسرت دیدار فرزندانش بود. و رفت...

رفت و مبارزه با سختی‌ها را در من باقی گذاشت. رفت و من در حسرت دیدار و بوسه‌ای دیگر ماندم. ...

بخشی از او با من است. او برای من زنده است. بر خاطره‌اش بوسه می‌زنم.